شیفته حضرت زینب کبری سلام الله علیها

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • شیفته حضرت زینب کبری سلام الله علیها
  • گناه نکنیم مهربـــــــــانی میشه صلوات بفرستی؟ #شهوت #هوس مهربان باشیم #مهربانی  شهادت امام حسن  #صاحب الزمان حضرت فاطمه ـ شهادت ـتسلیت چادری#جلف#انحراف#بدبختی  مراقب باشیم #اخلاق 

حکایت 

30 خرداد 1396 توسط سیده فاطمه غیبی

چهار حکایت کوتاه اما تاثیر گذار

حکایت اول:

از کاسبی پرسیدند:

چگونه در این کوچه پرت و بی عابر کسب روزی میکنی؟ 

گفت: آن خدایی که فرشته مرگش مرا در هر سوراخی که باشم پیدا میکند!! چگونه فرشته روزیش مرا گم میکند!!!؟🌹🍃

حکایت دوم:

پسری با اخلاق و نیک سیرت، اما فقیر به خواستگاری دختری میرود…

پدر دختر گفت:

تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد، پس من به تو دختر نمیدهم…!!

پسری پولدار، اما بدکردار به خواستگاری همان دختر میرود، پدر دختر با ازدواج موافقت میکند و در مورد اخلاق پسر میگوید:

انشاءالله خدا او را هدایت میکند…!

دختر گفت:

پدر جان؛ مگر خدایی که هدایت میکند، با خدایی که روزی میدهد فرق دارد؟؟!!!!…🌹🍃

حکایت سوم:

از حاتم پرسیدند: بخشنده تر از خود دیده ای؟؟…

گفت: آری…

مردی که دارایی اش تنها دو گوسفند بود؛

یکی را شب برایم ذبح کرد… از طعم جگرش تعریف کردم..

صبح فردا جگر گوسفند دوم را نیز برایم کباب کرد…!

گفتند: تو چه کردی؟

گفت: پانصد گوسفند به او هدیه دادم…

گفتند: پس تو بخشنده تری…!

گفت: نه، چون او هر چه داشت به من داد!!

اما من اندکی از آنچه داشتم به او دادم…!!🌹🍃

حکایت چهارم:

عارفی راگفتند:

خداوند را چگونه میبینی؟!

گفت آنگونه که همیشه میتواند مچم را بگیرد، اما دستم را میگیرد…🌹🍃

 نظر دهید »

#زی طلبگی #سبک زندگی

17 اسفند 1395 توسط سیده فاطمه غیبی

📢📢📢📢📢📢📢📢📢📢
🌀خاطره ایی از #آیت الله مرعشی نجفی

🔸فرزند ایشان می گفتند : #پدرم سعی می‌کرد تا جایی که می‌تواند کارهایش را خودش انجام دهد و با مادرم خیلی مهربان بود، به یاد ندارم حتی یکبار هم نسبت به او #تندی کرده باشد.
🔹ایشان در کارهای #منزل به مادرم کمک می‌کرد(حتی #سبزی هم پاک میکردند) و وقتی کسالتی برای مادرم پیش می‌آمد، پدرم #غذا درست می‌کرد و در داخل غذا هم چیزهای جدیدی می‌ریخت و می‌فرمود:
🔸« #حکم خدا نیست که از آسمان آمده باشد که مثلا آبگوشت باید چنین باشد».یک چیزهایی اضافه می‌کرد، خیلی هم خوشمزه می‌شد.
#خاطره

#آیت_الله_مرعشی

#سبک_زندگی 

 1 نظر

حکایت#استاد#شاگرد#معلم 

28 بهمن 1395 توسط سیده فاطمه غیبی

🌻حکایت🌻
ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: 

ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ می کند؟ 

ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ

ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ

ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: ﭘﻮﺳﺘﯽ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ!

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﻭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﯿﻔﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ …

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺮﺍﻧﺒﻬﺎ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ

ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﯾﺨﺖ

ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:

ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻫﺮ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺁﺑﯽ ﮔﻮﺍﺭﺍ !

ﺷﻤﺎ ﮐﺪﺍﻣﯿﮏ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ؟

ﻫﻤﮕﯽ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﮔﻔﺘﻨﺪ:

 ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺭﺍ …!

ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ: 

⚪️می بینید؟! ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻥ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﯿﺪ ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ!!! 

ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺩﯾﺮ ﺭﻭ ﻣﯿﺸﻮﺩ!!!

 نظر دهید »

التماس تفکر 

26 بهمن 1395 توسط سیده فاطمه غیبی

​

🔰
آنجا هجده ساله ای درد می کشد برای دین ….
و اینجا (بعضی) هجده ساله ها خودشان “درد می شوند” برای دین !
آنجا سال ۱۱ هجری ست،
و اینجا ۱٤۲۷ سال بعد ….

آنجا هجده ساله ای “حـجـابــ” می گذارد تا آزاد کند ☜دیـنش را از جهالت،
و اینجا (بعضی ) هجده ساله ها “حـجـابــ” برمیدارند تا آزاد کنند ☜دنیایشان را برای جهالت!
آنجا سال ۱۱ هجری ست،
و اینجا ۱٤۲۷ سال بعد …

آنجا تن هجده ساله ای شبانه دفن میشود تا معنا کند واژه حیـا را،
واینجا تن (بعضی ) هجده ساله ها شبانه روز ، عریان میشود تا خلق کنند! واژه هرزگی را .
آنجا سال ۱۱ هجری ست، 
و اینجا ۱٤۲۷ سال بعد …

آنجاصورت هجده ساله ای سیلی می.خورد ، ازبس که میماند پایِ امام زمانه اش!
و اینجا (بعضی )هجده ساله ها سیلی می.زنند به صورت امام زمانشان،از بس که می دَوَند دنبال شیطان نفسشان!
آنجا سال ۱۱ هجری ست، 
و اینجا ۱٤۲۷ سال بعد…

آنجا هجده ساله ای پرپر شد تا امروز بشود الگوی زنان متدین شیعی،
اما؛
اینجا (بعضی ) هجده ساله ها بال بال می زنند تا الگو بردارند از زنان متحجر غربی …
آنجا سال ۱۱ هجری ست، 
و اینجا ۱٤۲۷ سال بعد …
°●○°• و چقدر تفاوت است بین هجده ساله های آنجا و هجده ساله های اینجا…
#الٺماس‌تفڪر 

#صلے‌الله‌علیڪ‌یافاطمہ‌الزهرا‌‌_س

#مطلبانہ

    ___✾___

 1 نظر

#صدقه #شیطان

26 بهمن 1395 توسط سیده فاطمه غیبی

​

#داستان
✏داستان مردی که می خواست صدقه دهد ولی وسوسه مادر شیطان‌ها مانع او شد!
🔹در يك سال قحطی شد، در همان وقت واعظی در مسجد بالای منبر می‌گفت: كسی كه بخواهد صدقه بدهد، هفتاد شيطان به دستش می‌چسبند و نمی‌گذارند كه صدقه بدهد.
🔸مؤمنی اين سخن را شنيد و با تعجب به دوستانش گفت: صدقه دادن كه اين حرفها را ندارد، من اكنون مقداری گندم در خانه دارم، می‌روم آن را به مسجد آورده و بين فقرا تقسيم می‌كنم.
🔹با اين نيت حركت كرد و به منزل خود رفت. وقتی همسرش از قصد او آگاه شد شروع كرد به سرزنش او، كه در اين سال قحطی رعايت زن و بچه خود را نمي‌كنی؟ شايد قحطی طولانی شد، آن وقت ما از گرسنگی بميريم و… خلاصه به قدري او را ملامت و وسوسه كرد تا سرانجام مرد مؤمن دست خالی به مسجد بازگشت.
🔸از او پرسيدند چه شد؟ ديدی هفتاد شيطان به دستت چسبيدند و نگذاشتند!
🔹مرد مؤمن گفت: من شيطانها را نديدم ولی مادرشان را ديدم كه نگذاشت اين عمل خير را انجام دهم!
👈پيامبر(ص) فرمودند: يا علی! آيا مي‌دانی كه صدقه از ميان دست‌های مؤمن خارج نمی‌شود مگر اينكه هفتاد شيطان به طريق مختلف او را وسوسه می‌كنند تا صدقه ندهد.    

(وسايل الشيعه،ج6،ص257)
🚩منبع داستان:کتاب ابليس نامه، ص60

 نظر دهید »
مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

شیفته حضرت زینب کبری سلام الله علیها

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • #داستان
  • آوای شیعه
  • انقلابی
  • ایستگاه ارامش
  • بدون موضوع
  • ترک ـ گناه
  • تسلیت ـ تبریک
  • تلنگر
  • حدیث ائمه اطهار
  • حضـــرت مــادر
  • دلنوشته
  • صاحب الزمان
  • هر روز یک فضیلت
  • پاسخ به شبهات اعتقادی
  • گالری امام
  • گالری شهدا
  • گالری مذهبی

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

شیفته حضرت زینب کبری سلام الله علیها

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس